تبلیغات
. عشق شرقی - دوست...
خیلی دلم گرفته...به اندازه ی یه دنیا از اونایی که انتظارشو نداشتم ضربه خوردم...خستم،حتی حال زندگی کردنم ندارم دیگه حوصله ی هیچ کس و هیچ چیزوندارم خسته شدم از این که ادای نفهمیدنو در بیارم و درکنارش چیز هایی رو بفهمم که دردش برام از مردن هم بیشتره...
این روزا میگذره بدون اینکه من بخوام،زمان که به حرف من گوش نمیده به دل من توجهی نداره خواستمو نمیفهمه،میگذره مثل خیلی ها که گذشتن و حتی یه خداحافظی هم نکردن...
نمیدونم چرا این روزا ضربه خوردن از دوست و رفیق مد شده!چرا حتی یه نفرم نیست که به اندازه ی یه نفس شنوندت باشه باید درد هاتو بریزی تو خودت باید انقدر بریزی تو خودت تا دیگه چیزی ازت نمونه،تا خودتم مثل دردات تموم بشی...
وای که چقدر هوا گرفتس دیگه با بارون و برف و طوفانم تمیز شدنی نیست...تنفس سنگین ما آدما روی هرچی آلودگی و دوده کم کرده...کاش یه نفر بود تا...نه اصلا نمیخوام کاری انجام بده فقط کاش یه نفر بود کاش واقعا بود حضور داشت،فقط همین اما هرچقدر که بیشتر به آسمون نگاه میکنم میفهمم که هوا خیلی خیلی آلودست......


برچسب ها: دوست، دل، غم، دلنوشته، آسمون، دردل،  

تاریخ : دوشنبه 7 بهمن 1392 | 01:22 ق.ظ | نویسنده : شیدا | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.